صفحه اصلی |   اخبار   |  گالری عکس   |   گفتگو ها  |   آرشیو نشریه   |  تماس با ما


 

موضوع : وقتی تو گریه می کنی

نویسنده : احمد فتاحی

 

وقتی تو گریه می کنی ترانه ای ست که چند سال است از روی لب های ما عبور می کند. ایرج جنتی عطایی یک بار دیگر در اوج دل انگیز ترانه سرایی اش ، چنین عاشقانه ای را خلق کرده ، با ملودی سیاوش قمیشی و تنظیم استیو مک کروم همراه کرده و با صدای ابی به اوج رسانده است.

 ترانه از یک حس شاعرانه لبریز است. حسی که ترانه سرا در آن خود را در کنار معشوقش می بیند. معشوقی که در سراسر ترانه با او غمناک سر کرده است و هرگز دم نزده است.

 ترانه این چنین آغاز می شود :

 وقتي تو گريه ميكني
ثانيه شعله ور ميشه
گر ميگيره بال نسيم
گلخونه خاكستر ميشه

وقتي تو گريه ميكني
ترانه ها بم تر ميشن
شمعدونيا ميترسن و
آيينه ها كمتر ميشن

 در ابتدای ترانه ، راوی خود را در کنار یک گریه ی عمیق می بیند. برای او این گونه است که وقتی معشوقش می گرید لحظه در لحظه غم شعله می کشد و ثانیه را در خود می رقصاند ، بال پرواز نسیم گر می گیرد و گلخانه ی امیدش خاکستر می شود. برای او همه چیز به ترتیب اتفاق می افتد ، او شعله ور شدن و گر گرفتن و در نهایت خاکستر شدن تمام لحظات زیبایش را به چشم می بیند.

در کنار گریه ی محبوبش ، وحشت شمعدانی های این عشق را می بیند ، حضور آینه ها را گم می کند و به خاکستر شدن می پیوندد.

 

 وقتي تو گريه ميكني
ابراي دل نازك شب
آبي ميشن براي تو
ستاره ها ميسوزن و
مثل يه دست رازقي
پرپر ميشن به پاي تو

چه سخت است در کنار ِ غمگین بودن معشوق با لحظاتی پر آشوب همراه شدن. او این سختی را به چشم می بیند. آبی شدن ابرهای شب ، سوختن ستاره هایی که برای او مثل دسته های رازقی می مانند که به پای معشوقش پر پر می شوند. او دوست ندارد در کنار این پرپر شدن غریبه باشد.

 

 وقتي تو گريه ميكني
غمگين ميشن قناريا
بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن

نقش و نگار ميريزه از
رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني

همچنان پا به پای اتفاقات می آید. از سوختن ستاره ها گرفته تا غمگینی قناری هایی که در این حالت قادر به خواندن نیستند و خواندن برایشان سم می شود ، تا دلگیری پروانه ها و ریختن تمامی نقش و نگارهای آنها. و اینها همچنان نشانه ای بر غریبه بودن راوی ست در مقابل این همه اشک و درد معشوق. او اینگونه به پایان نزدیک می شود.

  

وقتي تو گريه ميكني
شك ميكنم به بودنم
پر ميشم از خالي شدن
گم ميشه چيزي از تنم

اسير بي وزني ميشم
رها شده تو يك قفس
كلافه ميشم از خودم
خسته ميشم از همه كس

بعد از این همه غریبگی ، او به وجودش شک می کند. آیا معشوق او را در کنار این همه غمگینی نمی بیند ؟ آیا او نمی تواند دلیلی بر شادی اش باشد یا حتی دلیلی بر تسکین درد هایش ؟ اما او همچنان مشکوک است به وحودش و به لحظات با هم بودنشان. سنگینی یک گریه بر ثانیه هایشان پرده انداخته و راوی را خالی از ترانه گی می کند. راوی در خلا رها می شود و گویی  این خلا برای او به مانند یک قفس کوچک است. او از همه چیز و همه کس خسته است. این غریبگی به دلش نمی شیند. خود را در فراموشی یک عشق می بیند. آیا وافعا" معشوقش او را در کنارش نمی بیند ؟

 

* * *

ترکیب های بکر در کنار احساس شاعرانه ی ایرج جنتی عطایی باعث شده این ترانه از بی نظیر ترین نمونه های موضوع ناب عاشقانه باشد. ترکیب ها و تعابیری چون : "شعله ور شدن ثانیه" - "خاکستر شدن گلخانه" – "گر گرفتن بال نسیم" – "ترسیدن شمعدانی" – "ستارهای سوخته ی شبیه به دسته های پرپر رازقی" و . . . به راستی که به خلق چنین اثر موفقی کمک کرده است.

 

با هر بار گوش دادن به این ترانه به تمامی ارکان این اثر درود می فرستم. این اثر برایم یادآور روزهای تلخ و شیرین بسیاری است. با آروزی سعادت برای همه ی ارکان این اثر.

 

 

بازگشت به صفحه اصلی

 

Home   |    News   |   Photo Gallery   |   Interviews   |   Archive   |  Contact us