صفحه اصلی |   اخبار   |  گالری عکس   |   گفتگو ها  |   آرشیو نشریه   |  تماس با ما


 

موضوع : بازار ترانه فروشان !

نویسنده : احمد فتاحی

 

امروز :

-- در كيفتو باز كن ببينم چي داري ؟
- چي دارم ؟ خوب معلومه چي دارم. ترانه دارم. از هر نوعي بخواي . عاشقانه ، ملتمسانه ، كودكانه ، يارانه ، ‌رايانه و ......... . يه سري هم دارم كه خودم هم نفهميدم موضوعشون چيه ! راستي سياسي ازم نخواي يه وقت كه ندارم.
-- خب. سياسي نمي خوام. از اون كيفت يه ترانه بده كه از من تعريف كنه. بگه چه قدر خوبم. هيچ مشكلي ندارم. كوتاه باشه ، يه جوري هم باشه كه مجوز بگيره . خودت مي دوني ديگه به كدوما مجوز ميدن ؟ ( چشمك )
- آره برادر . خودم دستم تو كاره. برو فردا بيا دفترم.



فردا :

-- خب، چي شد ؟‌ نوشتي برام ؟
- بله كه نوشتم . اين خدمت شما . چاشني ش رو هم آخراش اضافه كردم كه مجوز بگيره.
-- دستت درد نكنه. الحق كه اسطوره ي ترانه سرايي ايران هستي.
- خواهش مي كنم.



آينده اي نزديك :

-- آقا ، اون ترانه ت كه مثل ماه مجوز گرفت. بدون دردسر. الان هم قرار شده براي تلويزيون يه ترانه بخونم. اومدم پيش خودت كه كارم رو رديف كني.
- چشم. اول از همه هم بگم كه من اگه سفارشي مي نويسم اصلا" قرار نيست همه ي ترانه مو قبول داشته باشم. من هيچ وابستگي اي به هيچ كس ندارم. اينا رو كه خودت بهتر مي دوني. حالا موضوع رو بگو. در چه زمينه اي باشه ؟
-- در مورد ...... مي خوام.
- آره . دستت درد نكنه. براي اين عزيزان زحمتكش بايد ترانه نوشت. اما من بازم ميگم كه من به هيچ كس وابسته نيستم ، تازه با خواننده هاي سياسي اونور هم كار ميكنم. يعتي اينطوري بهت بگم : من كار خودمو مي كنم. به سياست و اينا كاري ندارم اما مخلص همه ي داخلي ها هم هستم دربست !
-- خيلي مردي. پس كي بيام بگيرم ؟
- وايسا همين الان سه سوته برات مي نويسم....

و آنسوي قصه :
بگو حكايت مرا
قصه ي هجرت مرا
توشه اي از غزل ببخش
راه زيارت مرا ...
بگو كه مثل من كسي به پاي عشق سر نداد .... ( ‌اردلان سرفراز )
 

 

 بازگشت به صفحه اصلی

 

Home   |    News   |   Photo Gallery   |   Interviews   |   Archive   |  Contact us